|
وبلاگ شخصی ( هنری - ادبی - طنز ) آموزش:نقاشی- طراحی - کاریکاتور- و... کودکان و بزرگسالان( آموزشگاه آراد - تبریز) ARADART.BLOGFA.COM
|
دوستان عزیزم سلام ، امیدوارم خوب و سرحال بوده باشید
تو این مدت که باهم همسایه بودیم و به هم دیگر سر میزدیم زحمت زیادی بهتون دادم . اومدین ، رفتین ، از مطالبمون خوشتون اومد یا نیومد ، نظر دادین یا ندادین و کمی از وقت گرانبهایتان را در اینجا گذراندید به هر حال خیلی خیلی از شما ممنونم الان قصد دارم از اینجا دیگه برم البته به آدرس دیگه ای با همین نام و دوس دارم به اونجا هم بیاین ، مطمئن هستم خوش میگذره و شرمنده شما عزیزان نمیشوم . راستش یکی از دوستان ، مهسا خانم برا ما یه خونه جدید پیدا کرده و اونجا را معرفی کرده ( ولی کاش مهسا خانم آدرس خودتون را هم برام مینوشتین تا بهتون سر بزنم به هر حال ممنون ) که خیلی موقعیتش عالیه و امکانات جدیدی و زیادی نسبت به اینجا داره که بیشتر به سود شما دوستان گلم هست و میتونین شما هم عضو وبلاگم بشین و سایر امکانات دیگر . پس دوس دارم شما هم به اونجا سر بزنید و در ساختنش منو یاری کنین
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 15:18 ] [ داووود پناهی مقدم ]
زمان : [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:36 ] [ داووود پناهی مقدم ]
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟ ………………………………………………………………………………… یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام
مشخصات امام رضا ع : ************************************************************** امام رضا(علیه السلام): …………………………………………………………………………………….. امام رضا(علیه السلام): [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 20:24 ] [ داووود پناهی مقدم ]
اى خاتم مهربانى و عشق! سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند! رحلت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد ********************************************** کمک کردنت به ناتوان از بهترين صدقه است . *********************************************** شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت، امام حسن مجتبى علیه السلام ، را تسلیت مى گوییم. [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:22 ] [ داووود پناهی مقدم ]
با سلام خدمت همه هنرمندان عزیز و دوستان گرامی بدینوسیله از جنابعالی دعوت میشود در آئین افتتاحیه و اهداء جوایز یازدهمین جشنواره بین المللی کاریکاتور تبریز حضور بهم رسانید . به علت محدودیت علاقمندان به شرکت در این مراسم میتوانند جهت ثبت نام و هماهنگی مشخصات خود را یا به اینجانب به صورت تلفنی و یا به صورت نظر خصوصی در این مطلب ارسال نمایند .
زمان : شنبه ۸ بهمن ماه - ساعت ۱۵ مکان : تبریز - خانه هنر
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 13:49 ] [ داووود پناهی مقدم ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:15 ] [ داووود پناهی مقدم ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 18:55 ] [ داووود پناهی مقدم ]
مدیر و 10 نفر از کارکنانش از طناب بالگردی که در صدد نجات آن ها بود ، آویزان بودند. طناب آن قدر
محکم نبود که بتواند وزن هر یازده نفر را تحمل کند. کمک خلبان با بلندگوی دستی از آن ها خواست که یک نفرشان داوطلب شود و طناب را رها کند ؛ البته داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان، به ظاهر کسی حاضر نبود داوطلب شود. در این هنگام ، مدیر گفت حاضر است طناب را رها کند ولی دلش می خواهد برای آخرین بار برای کارکنانش سخرانی کند. او گفت: چون کارکنان حاضرند برای سازمان دست به هر کاری بزنند و چون کارکنان خانواده خود را دوست دارند و در مورد هزینه های افراد خانواده هیچ گله و شکایتی ندارند و بدون هیچ گونه چشمداشتی پس از خاتمه ساعت کار در اداره می مانند ، من برای نجات جان آنان طناب را رها خواهم کرد! به محض تمام شدن سخنان تحسین برانگیز مدیر، کارکنان که به وجد آمده بودند شروع به دست زدن و ابراز سپاسگذاری از مدیر کردند! [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 9:21 ] [ داووود پناهی مقدم ]
دوستان عزیز الان در چه وضعیت عشقی میباشید؟؟؟
1.عاااااااششقم 2.منتظرم تا یکی بیاد قلبش ماله من شه 3.دل شکستم 4.تنهاااااااای تنهاااااام 5.به هرکسی قلبمو دادم تیکه پاره کرد 6.عاااااااشق یکی شدم ولی هنوز بهش نگفتم [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 20:35 ] [ داووود پناهی مقدم ]
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی "خوبم!" ، کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: "میدونم خوب نیستی..." [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 20:31 ] [ داووود پناهی مقدم ]
روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری. دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی. سوم این که در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم، چطور من میتوانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری، هر غذایی که بخوری، طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیده باشی احساس می کنی که بهترین خوابگاه جهان است، و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست. [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 18:16 ] [ داووود پناهی مقدم ]
حکایت است که می گویند: روزی یکی از اهالی ده به صحرا رفت و شب از قضا حیوانی به او حمله کرد. پس از یک درگیری سخت بالاخره بر حیوان غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست حیوان زیبا به نظر می رسید مرد حیوان را به دوش انداخت و به سمت آبادی راه افتاد. پس از ورود به ده ، همسایه اش از بالای بام او را دید و فریاد زد: "آهای مردم مش قلی یک شیر شکار کرده است"! مش قلی داستان ما با شنیدن اسم شیر لرزید و غش کرد. بیچاره نمی دانست حیوانی که با او درگیر شده شیر بوده است. وقتی درگیر شده بود فکر می کرد که سگ قدیمی مش تیمور است وگرنه همان اول غش می کرد و به احتمال زیاد خوراک شیر می شد. نتیجه گیری: اگر از بزرگی اسم یک "مشکل" بترسید قبل از اینکه با آن بجنگید از پا درتان می آورد. [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 16:7 ] [ داووود پناهی مقدم ]
هواپیمایی در حال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود؛ بنابراین یک نفر باید فداکاری می کرد. مردی یک چتر برداشت و گفت: "من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. " این را گفت و پرید . دومین نفر هم یک چتر دیگر برداشت و گفت: " من محبوب ترین هنر پیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. " این را گفت و پرید . جوانی نیز یک چتر نجات برداشت و گفت: " من باهوش ترین جوان دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. " این را گفت و پرید . فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند . یک پسر بچه نه ساله و یک پیر مرد. پیر مرد گفت: " پسرم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی توست. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده. " پسر بچه گفت: " احتیاجی نیست اون آقاهه که می گفت باهوش ترین جوان دنیاست با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون " ! [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 16:3 ] [ داووود پناهی مقدم ]
ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!
یه روزی آقـــای کـــلاغ، یا به قول بعضیا جناب زاغ رو دوچرخه پا میزد، رد شدش از دم باغ
ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 17:34 ] [ داووود پناهی مقدم ]
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید … پسر گفت …: ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 19:0 ] [ داووود پناهی مقدم ]
كودكي كه لنگه كفشش را امواج از او گرفته بود ، روي ساحل نوشت : دريا دزد است مردي كه از دريا ماهي گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا سخاوتمندترين سفره هستي است موج دريا آمد و جملات را با خود محو كرد و اين پيام را به جا گذاشت : برداشت ديگران در مورد خود را در وسعت خويش حل كنيم [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 18:46 ] [ داووود پناهی مقدم ]
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 14:36 ] [ داووود پناهی مقدم ]
موضوع: [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 14:23 ] [ داووود پناهی مقدم ]
داستان جذابیت
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 11:31 ] [ داووود پناهی مقدم ]
دوستان عزیزم ممنون که سر زدین و مدتی از وقت عزیزتان را در اینجا خواهید گذراند . خوشحال خواهم شد از خوندن نظرات و مطالب زیبای شما
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:10 ] [ داووود پناهی مقدم ]
شبی مجنون نمازش را شکست [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:51 ] [ داووود پناهی مقدم ]
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:40 ] [ داووود پناهی مقدم ]
زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک! ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم! چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬ همه قبول کردند. ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... ! همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد. ... ادامه در بقیه مطلب ادامه مطلب [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:28 ] [ داووود پناهی مقدم ]
در روزهايي كه دلم شكسته بود،ياد حرفهاي پدر ژپيتو به پيوكيو افتادم كه ميگفت : پينوكيو چوبي بمان ؛ آدمها سنگي اند، دنياي شان قشنگ نيست ... اما اين روزها آرامم ... آنقدر كه از پريدن پرنده اي غافل نشده و در هيچ خياباني گم نميشوم ... اين روزها آسان تر از ياد ميروم، آسانتر فراموشم ميكنند ،ميدانم! اما شكايتي ندارم ... اين روزها تنها آرامم ... يك وحشي آرام! آرامم؛ گله اي نيست ... انتظاري نيست... اشكي نيست... بهانه اي نيست... آنقدر آرام كه به جنون چندين ساله ام شك كرده ام! ميترسم نكند مرده باشم و خودم هم ندانم...؟ تو را بايد نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصه هايي كه از آنجا آمده اي ... مينويسم: " دوستت دارم " و قايمش ميكنم ... تو به درد زندگي نميخوري ... تا كمي كم شود اينهمه بار! کاش غریبه ای پیدا شود،تا با او درد دل کنم،اما او هیچ نگوید... اما ای غریبه قرارمان، يك مانور كوچك بود! قرار بود تيرهاي نگاهت، مشقي باشد اما ببين؛ يك جاي سالم بر قلبم نمانده است!... حرفهايت قشنگ و پر از خيال است...
این حرفا برای خودم نیستش،از زبان یه دوس نوشتم شاید دلش آرام بگیرد!
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 20:54 ] [ داووود پناهی مقدم ]
تكنیك یادگیری یك بار برای همیشه
ادامه مطلب [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 14:12 ] [ داووود پناهی مقدم ]
زنگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم .
زندگی مثل باد در گذر است و فقط خاطرات و نام هاست که خواهد ماند و خیلی زود دیر خواهد شد پس آیابهتر نیست از فرصت کم برای کمک کردن و
دوستی و مهربونی با همدیگر استفاده کنیم و گذشته های بد و تلخ را کم کم فراموش کنیم و شکست هایمان را چراغ راه مان قرار دهیم؟؟
این را بدانید که برای انسانهای بزرگ و با اراده هیچ بن بستی وجود ندارد و همیشه یک را سومی هم هست و نیز بدانید که رنگین کمان پاداش کسیست که تا آخرین قطره زیر بارن بماند. ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:3 ] [ داووود پناهی مقدم ]
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا میکنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرفهای دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق میدانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر ادامه مطلب [ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 11:51 ] [ داووود پناهی مقدم ]
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو ادامه مطلب [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 19:23 ] [ داووود پناهی مقدم ]
ادامه مطلب [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 19:1 ] [ داووود پناهی مقدم ]
اعلام نتایج یازدهمین جشنواره بین المللی کاریکاتور تبریز 2011 ----------------------------------------------------------------------------
نفر اول
Georgiev Valentin-Bulgaria ادامه مطلب [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 18:47 ] [ داووود پناهی مقدم ]
|
|